ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

129

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

فرمانروائى او را به دو برگرداند . پس از بازگشت بخت نصر بر اورنگ پادشاهى ، دانيال و يارانش در نزد وى گرامىترين مردم گرديدند . ولى باز هنگامى كه پارسيان به بابل برگشتند ، از آنان در پيش بخت نصر بدگوئى كردند و گفتند : « اين دانيال هنگامى كه شراب مىخورد ، از بسيارى ادرار نمىتواند خود را نگاه دارد . » اين كار هم در نزد آنان ننگ بود . بخت نصر نيز خوانى گسترد و خوراكى آماده ساخت و دانيال را به نزد خويش فرا خواند و به دربان خود گفت : « مواظب باش و نخستين كسى را كه براى ادرار ازين جا بيرون مىرود ، بكش . حتى اگر گفت : من بخت نصر هستم ، بگو : دروغ مىگوئى . بخت نصر خود به من دستور داده كه تو را بكشم . و او را بكش ! » اما به خواست خداوند دانيال نيازى به آبريزگاه نيافت و نخستين كسى كه براى ادرار از جا برخاست خود بخت نصر بود . شبى تاريك بود و همين كه دربان او را ديد راهش را بست تا او را بكشد . ولى او گفت : « من بخت نصر هستم . » گفت : « دروغ مىگوئى . بخت نصر خود به من فرموده كه تو را بكشم . » و او را كشت . همچنين دربارهء كشته شدن بخت نصر گفته‌اند :